تبلیغات
موج - بصیرت در نهج البلاغه
 
موج
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم ...موجیم که آسودگی ما عدم ماست
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محسن
نویسندگان
چهارشنبه 17 خرداد 1391
بصیرت در نهج البلاغه

خبرگزاری فارس: نظرات و توصیه‌های حضرتش در مورد نوشتار ما، یعنی بصیرت، نظریه‌هایی صرفاً تجریدی نیست، یعنی ایشان بیرون گود در كنج كتابخانه یا مدرسه‌ای نشسته باشد و در فضای ذهنی خودش با ترسیم نقشه‌ای، بصیرت و فتنه و ... را توصیف كند، به هیچ عنوان، بلكه او با همه‌ی این مفاهیم درگیر بوده و اصلاً دردكشیده‌ی این مصائب است.

مقدمه
انسان به‌حكم فطرت علاقه به ترقی، تعالی و تكامل دارد و چون تعالی وابسته به حركت است، در نتیجه هركس بخواهد در مسیر رشد قرار گیرد باید راه خوب را "خوب " بشناسد‏ تا بتواند به رهسپاری خود اطمینان یابد و به اندازه‌ای پشت‌كار داشته باشد كه موانع، او را از تحرك منصرف نكند.
به دلیل اهمیت این موضوع، یعنی شناخت راه و چگونگی تحمل آن، ما نیز بر آن شدیم تا از نمونه‌ی كامل صبر و بصیرت بر صراط مستقیم الهی یعنی امیرالمؤمنین علی(ع)مدد بگیریم؛
"وَ لَا یَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِلَّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ وَ الْعِلْمِ بِمَوَاضِعِ الْحَقِّ ... "
این فراز، قسمتی از خطبه‌ای است كه پس از اولین جنگ مولای متقیان(ع) (جمل) و رسیدن حضرتش به خلافت صورت گرفته است. جنگ جمل، در حقیقت اولین كارزارِ داخلی مسلمانان بود و البته دارای مختصات خاصی می‌باشد زیرا از حالتِ تقابل حق و باطلِ خالص در آمده و هر دو طرف داعیه‌ی اسلام‌خواهی و حق‌طلبی دارند. در حقیقت این امام علی(ع) بود كه چگونگی مواجهه با چنین صحنه‌هایی را برای اولین بار به منصه‌ی ظهور رساند. از همین رو، در شرح ابن‌ابی‌الحدید معتزلی از قول امام شافعی نقل شده است كه "اگر علی نبود چیزی از احكام اهل بغی شناخته نمی‌شد ".
علی(ع)، به عنوان سردار شناخت "مسلمانانِ از راه‌بریده " و سردمدار راه‌شناس و راهنمای مقابله با "از راه بریده‌های فتنه‌گر " برای به دوش كشیدن این علم و ادامه‌ی این راه، دو صفت را ضروری معرفی می‌كند؛ بصیرت و صبر.
اما راستی‌ها؟! بصیرت و صبر چیست و از چه مقوله‌ای است؟ چه نقش و جایگاهی در دین، دنیا و زندگی روزانه‌ی انسان ایفاء می‌كند؟ و كدام بخش از روند رو به رشد سیر آدمی را شكل می‌دهد؟
باید گفت: این دو، نه جزو دین و آیین زندگی محسوب می‌شوند و نه خارج از آن؛ بصیرت و صبر هم همه‌ی دین است و هم غیر از آن. آنگونه كه در واقع روح ایمان و جان‌مایه‌ی زندگی است. نیل به سوی رشد و تعالی بدون این دو، جسمی بدون جان و صورتی بر خاك‌افتاده است كه بی‌تردید فاسد خواهد شد. بله، دقیقاً به همین خاطر، بصیرت هم همه‌ی دین است و هم غیر از آن؛ زیرا روح، اعضاء و جوارح یك پیكر نیست، كه مقوم یك پیكره است: روح، خاصیت بخش و مُحرك اعضاء یك بدنه است. جسد بی‌روح و جان، هر اندازه نیز زیبا و خوش‌تراش باشد خاصیتی ندارد، چندان‌كه ماهیتی؛ او كالبدی از حركت افتاده است: چشمش نمی‌بیند، هرچند خوش‌خط‌و‌خال‌ترین چشمان باشد، گوشش نمی‌شنود، گرچه امواج صوتی خروشنده و خراشنده باشد، و دست‌ها و پاهای فلج نیز با آنكه فربه و گوشت‌آلود باشند، فقط بار را سنگین‌تر می‌كنند؛ مگر اینكه روح به پیكر پكر دمیده شود.
به هر حال؛ حیات طیبه كه خود در پرتو ایمان حاصل می‌شود ، از نور بصیرت روشنی می‌اندوزد (فَإِنَّ نُورَ الْبَصِیرَةِ رُوحُ الْحَیَاةِ الَّذِی لَا یَنْفَعُ إِیمَانٌ إِلَّا بِهِ )، و صبر در این میان نقش "سر " را عهده‌مند است؛ مركز فرماندهی و پیوند روح و جسم...
نه اینكه بگویم دست و پا یا سایر اندام دین، اهمیتی ندارند، نه! آن هم به جای خود، اما چه بسا حضراتی كه تنها به "پا "ها و "دست "ها و "چشم " و چراغ دین پرداخته‌اند، اما همه‌ی اینها بدون روح، به كدامین درد مرهم می‌نهند؟ آیا بدون صبر می‌شود آن‌ها را كنترل كرد؟ یا فارغ از بصیرت و هوشمندی، مدیریت‌پذیر خواهند بود؟ مرور دقیق (مداقه) و موشكافانه‌ی این دو مهم، از ضروریات یك جامعه‌ی دینی و ولایی باشد ...
در این نوشتار سعی شده است با مراجعه به نهج البلاغه، ابتدا بصیرت به طور كامل، معنا، و راه‌كارها و ابزار كسب آن، معرفی و سپس به بیان آفات آن پرداخته شود. در ادامه با اثبات جدال و جنجال همواره میانه‌ی حق و باطل، ضرورت استقامت در این مصاف نفس‌گیر و البته لزوم صبر و بصیرت در این مسیر بررسی شده و در پایان با یادی از بصیرت‌وَشانی چون عمار یاسر، مالك اشتر و ... جلوه‌های بصیرتی و هوشیاری آنان در نهج‌البلاغه تأمل شده است.
نكته‌ای كه دانستنش خوبیت دارد این است كه نظرات و توصیه‌های حضرتش در مورد نوشتار ما، یعنی بصیرت، نظریه‌هایی صرفاً تجریدی نیست، یعنی ایشان بیرون گود در كنج كتابخانه یا مدرسه‌ای نشسته باشد و در فضای ذهنی خودش با ترسیم نقشه‌ای، بصیرت و فتنه و ... را توصیف كند، به هیچ عنوان، بلكه او با همه‌ی این مفاهیم درگیر بوده و اصلاً دردكشیده‌ی این مصائب است.
نكته‌ی دیگر اینكه: چنین نیست امام علی(ع)در نهج‌البلاغه فصلی باز كرده باشد و با ذكر مقدمه و مؤخره‌ای درباره بصیرت سخن‌رانده باشد، نه‌خیر، نه در موضوع مورد بحث ما و نه در موضوعات فراوانی كه در این كتاب شگفت مطرح شده، چنین شیوه‌ای ملاحظه نمی‌شود (همان‌طور كه قرآن كریم چنین است). روش سخن امیر بیان(ع) شیوه‌ی حكیمانه‌ای است؛ عبور از مقدمات و قرار گرفتن بر روی نتیجه. حضرت، خواننده (یا شنونده) را منتظر ریش جنباندن‌های عالمانه نمی‌گذارد، بلكه صاف و پوست‌كنده، آنچه ضرورت دارد را بیان می‌كند . با این توصیفات به نظر می‌رسد درس نهج‌البلاغه‌شناسی پیش‌نیاز هرگونه بحث موضوعی برگرفته از این نسخه‌ی شفابخش است. عجالتاً باید دانست كه نهج‌البلاغه گزیده‌ای از سخنان امام علی(ع)است كه توسط سید رضی جمع‌آوری شده است. سید رضی - از آنجا كه خود ادیب بوده است- بیشتر به آن جنبه از سخنان امیربیان(ع)توجه داشته و در صدد جمع آوری‌اش بوده كه از لحاظ فصاحت و بلاغت جایگاه برتری داشته است و دقیقاً به همین منظور نام آن را نهج‌البلاغه نهاده است. لذا از میان صدها خطبه و نامه و حكمت به همین تعداد محدود در این كتاب بسنده كرده است اما .... مگر می‌توان كلام علی (ع) را - هرچند در اوج زیبایی باشد- از حكمت جدا ساخت؟ مگر می‌توان نسخه‌ای در نهج‌البلاغه یافت كه شفابخش درد امروز جامعه نباشد هرچند ‌ادیبان با دیده‌ی ذوق به آن بنگرند؟ چه آنكه كلام او محصور عصر و مصر خاصی نیست. كلام او اصلاً برتر از زمان و مكان است. آمد و شد شب و روز و تغییرات كهنه‌ساز این دو رفیق در ساحت طراوت و تازگی عبارات امام زمان و مكان علی (ع) راه ندارد و هرگز نمی‌توانند به اسارتش گیرند.
ابن‌ابی‌الحدیدمعتزلی در شرح نامه‌ی35 (متن آن را در بخش¬ششم خواهید دید)كلام مولا(ع)را چنین توصیف می‌كند:
"فصاحت را ببین كه چگونه افسار خود را به دست این مرد داده و مهار خود را به او سپرده است. نظم عجیب‌الفاظ را تماشا كن؛ یكى پس از دیگرى مى‏آیند و در اختیار او قرار مى‏گیرند، مانند چشمه‏اى كه خودبه خود و بدون زحمت از زمین بجوشد. سبحان‌اللَّه! جوانى از عرب در شهرى مانند مكه بزرگ مى‏شود، با هیچ حكیمى برخورد نكرده، اما سخنانش در حكمت نظرى بالادست سخنان افلاطون و ارسطو قرار گرفته است؛ با اهل حكمت عملى معاشرت ننموده، اما از سقراط بالاتر رفته است؛ میان شجاعان و دلاوران تربیت نشده (زیرا مردم مكه تاجرپیشه بودند و اهل جنگ نبودند)، اما شجاع‌ترین بشرى كه بر روى زمین راه رفته است از كار در آمد. از خلیل بن احمد پرسیدند: على علیه السلام شجاع‌تر است یا عنبسه و بسطام؟ گفت: "عنبسه و بسطام را با افراد بشر باید مقایسه كرد، على مافوق افراد بشر است. " فصیح‌تر از سحبان بن وائل و قُسّ بن ساعده، این مرد است و حال آنكه قبیله‌ی او قریش، افصح عرب نبودند؛ افصح عرب "جرهم " است هرچند زیركى زیادى ندارند ... "
ویژگی این نوشتار كثرت استشهاد به جملات نهج‌البلاغه است، به طوری كه در هر موضوعی، به چند فراز از سخنان امیر بیان (ع) اشاره شده است. بنای ما بر آن بوده است كه هر آنچه می‌توان از نهج‌البلاغه در این موضوع بهره گرفت، ذكر كنیم، تا صورتِ فرهنگ‌نامه‌ی موضوع خودش گیرد و یاری‌گر خوبی برای طالبان حقیقت و تحقیق بیشتر در این زمینه باشد. به همین خاطر، مجال توضیحِ بیشترِ هر كدام از سخنان مولا، از ما گرفته شده و آن را واگذار به روشنی و گویایی عبارات این كتاب جاوید می‌كنیم كه هر چه زمان بَرَش بگذرد، گویا سخن امروز است.
در این مقام، با قدردانی از آقای محمد كلوشانی (عماد) كه بسی فراتر از تلاش در صنعت ویرایش این اثر، نگارنده را یاری رسانید، از تمامی اندیشه‌ورانی كه به گونه‌ای در سامان یافتن این متن، نقش داشته‌اند، پاسداری می‌كنم.
امید است این وجیزه، گامی هر چند كوتاه امام محكم در آستانه‌ی استمداد از نهج‌البلاغه‌ی شریف در صحنه‌ها و عرصه‌های فكری و اعتقادی از یك سو و بصیرت‌افزایی جامعه در ساحت طبقه‌ی نخبگان از جنبه‌ی دیگر محسوب گردد و خاضعانه در پیشگاه میمنت محضر امام عصر (عج) مقبول افتد؛ كه،
یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِین‏


*بصیرت
بصیرت در لغت به معنای ادراك قلبی آمده است:
بصیرت و بصر (به فتح باء و صاد) برای قوه‌ی مدركه‌ی قلب استعمال می‌گردد ؛ آنچه كه در قلب نسبت به دین و حقیقت امر شكل می‌یابد. به دیگر سخن، به گونه‌ای دلالت و راهبری نمودن است كه چیزی "آنگونه كه هست " دیده شود. این نیست مگر همان نور قلب؛ چون بصر كه (تلألؤ) نور دیدگان باشد.
در برخی منابع ، هرچه كه به عنوان سپر پوشیده شود (مانند زره)، بصیرت نام می‌گیرد. بر همین اساس است كه در فقرات برخی ادعیه، از محبوب عالمیان خواسته می‌شود كه دین را مملو از "بصیرت " قرار دهد.
شهید مطهری قائل است بصیرت دو نوع داریم : بصیرت در دین و بصیرت در عمل؛ شناخت احكام دین و اطلاع كافی از امور دینی به ویژه از حلال و حرام: بصیرت در دین نامیده می‌شود و بصیرت در عمل یعنی اطلاع از مصالح و مفاسد امور و شناخت اولویت‌ها.
و در آخر اینكه ، گاهی نبود نقص یا اشتباه در یك علم بصیرت نامیده شده است.
بنابراین، بصیرت دینی را می‌توان شناخت دقیق و قلبی انسان از موقعیت‌ها، زمان‌ها و مكان‌ها به منظور جلوگیری از افتادن در دام فتنه‌هایی دانست كه باعث انحراف و زیان وی می‌شود.
البته بصیرت -مانند بسیاری از مقوله‌ها- دارای ابعاد مختلفی است. از این رو ممكن است شخصی در یك بعد بصیر باشد اما در بعد دیگر نتوان این صفت را برای او شمرد. بعضی از این ابعاد عبارتند از: بصیرت در هدف، در وسیله، در شناخت دشمن، در شیوه‌ی دشمنی دشمن، در شناخت موانع راه، در شناخت ضد این موانع، در شناخت اولویتها و ...


* مواطن بصیرت
از مدّنظر خارج نساختن این نكته ضروری است كه همراهی دمادمِ بصیرت، شرط حیات طیبه است، چه آنكه قبلا بیان شد، روشنی فكر و دل، روح ایمان و زندگی است و دمی بدون آن به سر بردن جایز نیست، اما در زندگی گردنه‌های خطرناكی است كه فقدان قلبی سرشار از نور و بینش برای همه مخصوصاً نخبگان بسیار گران تمام می‌شود. لحظاتی كه ناممكن است در طول عمر افراد، چندین مرتبه تكرار نشود. این مواقع عبارتند از : شبهه‌ها و فتنه‌ها.
استادانه باید عنوان نمود، عملكرد خواص به دلیل شاخصه‌ی "تأثیر گذاری " و "الگودهی " برای سایر طبقات شهروندی ، باید از چنان دقت و فهمیدگی [می توانید بخوانید، بصیرت] برخوردار باشد تا مسیر حركت یك جامعه را در راستای موضع گیری و مقابله با فتنه‌ها و نیز شناخت و تشخیص شبهه‌ها تعیین و هموار نماید. چه آنكه، سیاست گذاری و تصمیم گیری‌های عوامانه و عامیانه در كارزار فتنه و شبهه (كه فاصله‌ی بین خط و خطا را یك "الف " ترسیم می‌كند)، بسی حیاتی و اساسی می‌نماید. از این رو، وجود بصیرت، هرچند ارزش هر عملی را مضاعف می‌كند ، اما دو مقام است كه قدم برداشتن با بصیرت فوریت ویژه‌ای می‌طلبد: شبهه‌ها و فتنه‌ها.


الف) شبهه‌ها
"شبهه " به هر آن چیزی گفته می‌شود كه به خاطر شباهتش با حق ایجاد اشتباه كند. این شباهت و اشتباه كه در زمینه‌های مختلف فكری، سیاسی، اعتقادی و اجتماعی روی می‌دهد، می‌تواند ناشی از وجود درصدی از حقانیت در امر شبهه‌ناك باشد. به عبارت روشن‌تر شبهه وقتی كارآیی لازم دارد كه تماماً باطل نباشد. بنابراین بصیرت قلبی و قدرت تمیز حق از باطل، در این هنگامه جداً به كار می‌آید.
علی(ع) در بیان "علت عدم انتقال علم سرشار خود به پیروان خویش " به كمیل‌بن‌زیاد می‌فرماید: آنانی كه زیركند تقوای این علم را ندارند و آنهایی كه تقوا دارند بصیرت لازم را در مصاف شبهات دارا نیستند:
كمیل بن زیاد داستان این "درد دل " را به نحوی نقل می‌كند كه دل هر انسان با احساسی را به جوش و خروش می‌آورد و او را می‌دارد تا برای افزایش بصیرت خود و راهكارهای گسترش آن فكری كند. او می‌گوید:
روزی یا شبی علی(ع) دست مرا می‌گیرد، به بیرون شهر میبرد و شروع به توصیه‌گویی درباره علم و شرح صدر و .... می‌كند: " یَا كُمَیْلَ بْنَ زِیَادٍ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَةٌ فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّی مَا أَقُولُ لَكَ ... "
و بعد می‌فرماید:
"هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ إِلَى صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً- بَلَى أُصِیبُ لَقِناً غَیْرَ مَأْمُونٍ عَلَیْهِ- مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّینِ لِلدُّنْیَا- وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِیَائِهِ- أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ لَا بَصِیرَةَ لَهُ فِی أَحْنَائِهِ- یَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِی قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ "؛
(در حالی كه با دستش اشاره به سینه مباركش می‌كند) بدان، در اینجا علم فراوانی است و اگر افراد لایقى مى‏یافتم، تعلیمشان مى‏دادم؛ آرى، تنها كسى را مى‏یابم كه زود درك مى‏كند ولى (از نظر تقوا) قابل اطمینان نیست، دین را وسیله‌ی دنیا قرار مى‏دهد، از نعمت خدا بر خلاف مصالح و منافع بندگانش استفاده مى‏كند و از دلائل الهى بر ضد اولیاء حق كمك مى‏گیرد؛ یا كسى كه مطیع حاملان حق است، اما بصیرتى ندارد و نخستین شبهه و ایراد بذر شك در دلش می‌كارد. بدان نه این به درد مى‏خورد و نه آن.
البته هر كسی توان شناخت حق را از مشابهش (شبهه) ندارد، این مهم از عهده‌ی افرادی ساخته است كه ابزار لازم را در دست داشته و به آن مسلح باشند. این موضوع جایگاه خواص را برجسته و مسئولیت آنها را خطیر می‌كند؛
" فَأَمَّا أَوْلِیَاءُ اللَّهِ فَضِیَاؤُهُمْ فِیهَا الْیَقِینُ وَ دَلِیلُهُمْ سَمْتُ الْهُدَى " ؛
عده‌ای به یقین رسیده‌اند و همین یقین، چون نور افكنی راه را بر آنان روشن می‌سازد و نشانگان راهنمای آن‌ها نیز در جهت هدایتی است كه پیدا كرده‌اند و معلوم است كه هم ایشان اولیاء الهی‌اند.
در زمان برپایی حقّ یكی از راه‌های مبارزه با آن افكاندن شبهات است. این امر به منظور ایجاد تردید در فكر و دل مردم و ایجاد سستی در روند تكاملی جامعه‌ی ‌اسلامی است.‌چه آنكه گاه لازم نیست برای مقابله با یك حركت، زحمت اثبات خلاف آن را كشید، بلكه تنها ایجاد تردید كه خود به دو نحو صورت می‌گیرد كافی است؛ تردید در فكر، تردید در دل. اولی با طرح اندیشه‌های جعلی و مشابه حق (شبهه) صورت می‌گیرد. و دومی با كشش‌هایی دنیوی و چشمك‌هایی از پول و مقام و ...
حكومت حقّ علی(ع) از این امر مستثنا نبوده و آماج شبهات قرار گرفت. نهج‌البلاغه شبهه‌های فراوانی را نقل می‌كند كه خود امیرالمؤمنین(ع) غریبانه و هوشمندانه به تبیین آنها پرداخت. البته بودند تعداد قلیلی از بصیرت‌مندان كه كمك‌كار او بودند. [وَ كَمْ ذَا وَ أَیْنَ أُولَئِكَ، أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً] نقش عماریاسر در این میان برجسته بود. در بخش ششم، اِعمالِ بصیرتِ بعضی از نخبگان را متذكر می‌شویم.
در این‌جا ذكر برخی گونه های مختلف شبهه خالی از لطف نخواهد بود چه آنكه یقیناً این شبهات در طول تاریخ تكرار خواهد و در زمان میدان‌داری حق نظایر آن برای تردید‌افكنی به بازار فكر و اندیشه‌ی جامعه عرضه می‌شود. وظیفه بصیرت‌طلبان هر عصر و مصر این است كه با مطالعه‌ی دقیق آن اولاً آمادگی برخورد با آن را كسب كرده باشد، و ثانیاً برای مقابله با آن فكری اندیشیده باشد.
1- شبهه‌ی خوارج در امر حاكم و حكومت؛
2- شبهه‌ی معاویه مبنی بر دست داشتن علی(ع) در قتل عثمان؛
3- شبهه‌ی معاویه مبنی بر هم‌طرازی با امیرالمؤمنین(ع) در فضائل؛
4- شبهه‌ی مصونیتِ تمامی صحابیان پیامبر6 از خطا و اشتباه (در جنگ جمل)؛
5- شبهه‌ی برادركشی در جنگ‌های علی (ع) توسط قاعدین (به رهبری ابوموسی‌اشعری)؛
6- شبهه‌ی قرآن بر سرِ نیزه بلند كردن؛
تفصیل این شبهات در بخش‌های مختلف این نوشتار خواهد آمد و نقش رجالِ بصیر نیز ذكر خواهد شد.


ب) فتنه‌ها (و ضرورت بصیرت)
از دیگر موقعیت‌های بروز بصیرت، هنگامه‌ی هجوم فتنه‌هاست كه امور وارونه و دگرگون می‌شود و بسیاری از افراد در معرض "افتتان و آزمایش " قرار می‌گیرند؛ تردیدی نمی‌رود كه بسیاری از نخبگان نیز در این جدال و جنجال مردود می‌شوند و مثل برگ پائیزی به محاق انزوا سقوط می‌كنند. این نكته‌ای است كه علی(ع) در فتنه‌ی بنی‌امیه به خوبی گوشزد می‌كند و بیشترین آمار مردودی را در چنین آزمون‌هایی بر كارنامه‌ی خواص درج می‌نماید.
"فتنه " در لغت به معنای وارد كردن طلا در آتش است تا خوب و بد آن از هم جدا شود. اما این معنا در دخول آدمی در آتش نیز استعمال شده است ؛ گویا طلای وجود انسان در اثر امتحاناتی كه در سختی مانند آتش است، پربها می‌شود. پس آزمایش‌های ساده را نمی‌توان "فتنه " نامید بلكه آزمایش‌های سرنوشت‌ساز كه نقطه‌ی عطفی در زندگی فردی و اجتماعی محسوب می‌شود فتنه نامیده می‌شود. از این رو می‌توان دریافت كه چرا قرآن كریم تأكید بی‌اندازه‌ای در ضرورت فتنه آن‌هم در انواع و اقسام مختلفش دارد.
غیر از فتنه‌ی سقیفه كه اندكی پس از رحلت رسول گرامی اسلام6رخ داد و حسابی جداگانه دارد، در حكومت كوتاه مدت امام علی(ع) فتنه‌های زیادی صورت گرفت و از این رو میدان وسیعی برای بروز بصیرت شد.
این امر هزینه‌های مادی و معنوی زیادی برجای گذاشت؛ ریختن خون عده‌ی زیادی بی‌گناه، ریختن آبِ روی بسیاری دیگر (از خواص بی‌بصیرت) از جمله‌ی آن است، اما با این حال شیوه‌ی برخورد امام(ع) و "عمار "هایش با این حوادث درس‌های خوبی را برای دورانی كه دنیا "علی "(ع) ندارد، به یادگار گذاشت. از این‌رو مطالعه‌ی تخصصی این دوران بسیار حائز اهمیت می‌باشد.
یكی از جنبش‌های واقعاً "فتنه‌گون "، حركتی بود كه عده‌ای با شعار توحید و مبارزه با شرك و اصلاح در روند امور مسلمین آغاز كردند. كسانی كه بعداً به خوارج مشهور شدند. آنها حتی شیوه‌ی رفتاری امام(ع) را زیر سوال بردند. این حركت منتهی به جنگ نهروان شد. امیرالمؤمنین(ع) در این جنگ با آنها به شدت مقابله كرد و پس از آن برای مردم سخن‌رانی كرد.
ایشان پس از اینكه فتنه‌ی خوارج را ریشه می‌كَنَد، از آن به "در آوردن چشم یا خشكانیدن چشمه‌ی فتنه " ‌تَعبیر، و می‌نالد كه از من سوال كنید قبل از آنكه مرا نیابید، من خواهم توانست از فتنه‌هایی كه تا روز قیامت رخ می‌دهد به شما خبر دهم و حتی از آمار سران، هیزم‌كشان، كشته‌شدگان و محل دفن آنان نیز اطلاعتان بخشم؛
"أَمَّا بَعْدَ حَمْدِ اللَّهِ وَ الثَّنَاءِ عَلَیْهِ أَیُّهَا النَّاسُ فَإِنِّی فَقَأْتُ عَیْنَ الْفِتْنَةِ وَ لَمْ یَكُنْ لِیَجْتَرِئَ عَلَیْهَا أَحَدٌ غَیْرِی بَعْدَ أَنْ مَاجَ غَیْهَبُهَا وَ اشْتَدَّ كَلَبُهَا فَاسْأَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَوَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَا تَسْأَلُونِی عَنْ شَیْ‏ءٍ فِیمَا بَیْنَكُمْ وَ بَیْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِی مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ یُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ یَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتا ".
حضرت در ادامه‌ی خطبه ابتدا تعریفی از فتنه ارائه داده و تأكید می‌كنند هر شبهه‌ای در ابتدا ناشناخته می‌نماید، و پس از این مقدمه چینی، ناگهان متعرض فتنه‌ی بنی‌امیه شده و با بیان خصوصیات آن از جمله: فراگیری فتنه، گرفتاری بیشتر خواص و ... از سرانجام آن نیز خبر می‌دهند. پیشاپیش از طولانی بودن متن و ترجمه‌ی آن عذرخواهی می‌كنیم اما چاره‌ای از نقل مفصل این خطبه نبود؛ حضرت می‌فرمایند:
"أَلَا وَ إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِی عَلَیْكُمْ فِتْنَةُ بَنِی أُمَیَّةَ فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْیَاءُ مُظْلِمَةٌ عَمَّتْ خُطَّتُهَا وَ خَصَّتْ بَلِیَّتُهَا وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِیهَا وَ أَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِیَ عَنْهَا وَ ایْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِی أُمَیَّةَ لَكُمْ أَرْبَابَ سُوءٍ بَعْدِی كَالنَّابِ الضَّرُوسِ تَعْذِمُ بِفِیهَا وَ تَخْبِطُ بِیَدِهَا وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِهَا وَ تَمْنَعُ دَرَّهَا لَا یَزَالُونَ بِكُمْ حَتَّى لَا یَتْرُكُوا مِنْكُمْ إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ أَوْ غَیْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ وَ لَا یَزَالُ بَلَاؤُهُمْ عَنْكُمْ حَتَّى لَا یَكُونَ انْتِصَارُ أَحَدِكُمْ مِنْهُمْ إِلَّا كَانْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ وَ الصَّاحِبِ مِنْ مُسْتَصْحِبِهِ تَرِدُ عَلَیْكُمْ فِتْنَتُهُمْ شَوْهَاءَ مَخْشِیَّةً وَ قِطَعاً جَاهِلِیَّةً لَیْسَ فِیهَا مَنَارُ هُدًى وَ لَا عَلَمٌ یُرَى نَحْنُ أَهْلَ الْبَیْتِ مِنْهَا بِمَنْجَاةٍ وَ لَسْنَا فِیهَا بِدُعَاةٍ ثُمَّ یُفَرِّجُهَا اللَّهُ عَنْكُمْ كَتَفْرِیجِ الْأَدِیمِ بِمَنْ یَسُومُهُمْ خَسْفاً وَ یَسُوقُهُمْ عُنْفاً وَ یَسْقِیهِمْ بِكَأْسٍ مُصَبَّرَةٍ لَا یُعْطِیهِمْ إِلَّا السَّیْفَ وَ لَا یُحْلِسُهُمْ إِلَّا الْخَوْفَ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَوَدُّ قُرَیْشٌ بِالدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا لَوْ یَرَوْنَنِی مَقَاماً وَاحِداً وَ لَوْ قَدْرَ جَزْرِ جَزُورٍ لِأَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا أَطْلُبُ الْیَوْمَ بَعْضَهُ فَلَا یُعْطُونِیهِ "؛
آگاه باشید؛ ترسناك‌ترین (بزرگ‌ترین و سخت‌ترین) فتنه‏ها بر شما، در نظر من فتنه بنى‌امیّه است (چندانكه حرمت رسول‌خدا را هتك كرده، سبطین آن بزرگوار، امام‌حسن و امام‌حسین (عم) را به قتل رسانده، خانه‌ی خدا را خراب و هشتاد سال بر روى منابر نسبت به امیرالمؤمنین(ع) جسارت نمودند و مردم را به دورى جستن از آن حضرت وادار كرده، هر كس زیر بار این كار نرفت او را كشته یا از شهرها بیرون كرده، خانه‏اش را خراب و ویران مى‏ساختند، و سنّت را بدعت و بدعت را سنّت مى‏دانستند)
پس آن فتنه‏اى كور و تاریك است (راه صلاح و رستگارى در آن گمشده و زیانش در دین و دنیا هویدا است)؛ حكومت و سلطنت آن همه جا را فرا گیرد و بلا و سختى آن مخصوص (پرهیزكاران و شیعیان) است، هر كسی در آن فتنه بینا و بصیر باشد (با كارهاى زشت بنى امیّه مخالفت نماید)، بلا و سختى به او رو آورد، و كسی كه غافل و نابینا باشد (به كارهاى زشت آنان ایراد نكرده و اوامر و نواهى آن‌ها را پیروى كند)، بلا از او دور (در رفاه و آسایش) است. سوگند بخدا، پس از من بنى امیّه براى شما زمامداران بدى خواهند بود، مانند شتر پیر لگد‌اند از بد خو كه (هنگام دوشیدن دوشنده را) به دهانش گاز مى‏گیرد و به دستش (بر سر او) كوبیده، به پایش لگد زند و از دوشیدن شیر جلوگیرى نماید [نیكان را اذیّت و آزار رسانیده مى‏كشند و از بیت‌المال مسلمین چیزى به مستحقّین نمى‏دهند]. همواره بر شما تسلّط دارند تا كسی از شما را (روى زمین) باقى نگذارند، مگر اینكه براى آنان سود داشته یا بر ایشان زیان وارد نیاورد (از آن‌ها پیروى كند یا لا اقلّ برخلاف مقاصدشان سخنى نگفته، قدمى بر ندارد)، و همواره بلا و تسلّط آنان (بر شما) برقرار است به طوری كه انتقام گرفتن یكى از شما نسبت به ایشان، مانند انتقام گرفتن غلام از ارباب خویش و تابع از متبوعش ‏باشد (زیر دست و چون بنده‌ی زرخرید آنان هستید و نمى‏توانید از حقوق خویش دفاع كنید) فتنه و فساد ایشان بدمنظر و ترسناك و به رویّه مردم زمان جاهلیّت (كه به جنگ و خونریزى و غارت و دزدى و بى‌عفّتى عادت داشتند) بر شما وارد مى‏گردد، و نیست علامتى از هدایت و رستگارى در آن فتنه و نه نشانه‏اى كه (راه حقّ به آن) دیده شود، ما اهل‌بیت از گناه آن فتنه‏ها خواهیم رست (از رویّه‌ی فتنه‌جویان بیزارى جسته، طبق دستور خداوند متعال رفتار خواهیم نمود) و در آن اوقات نمى‏توانیم (كسی را آشكارا به راه حقّ) دعوت نماییم. سپس خداوند آن فتنه‏ها را از شما دور گرداند، مانند جدا كردن پوست از گوشت به وسیله كسی (بنى العبّاس) كه به ایشان ذلّت و خوارى مى‏رساند و با اكراه آن‌ها را (به اطراف) سوق داده و از جام پر (از بلا و مصیبت) آب مى‏نوشاند، به جز زخم شمشیر چیزى به آنان نبخشد و مگر خوف و ترس چیزى نپوشاندشان؛ پس در آن هنگام (كه دولت بنى امیّه منقرض گشت و همه‌ی آن‌ها ضعیف و ناتوان و خوار شدند)، قریش آرزو دارند كه دنیا و آنچه در آن است از دست داده و به جاى آن یك بار مرا ببینند، هر چند به اندازه‌ی كشتن شترى (لحظه ای) باشد تا از ایشان بپذیرم تمام آنچه را كه امروز بعضى از آن را خواستارم و به من نمى‏دهند.
همانطور كه ملاحظه كردید، این خطبه بعد از جنگ نهروان، غلبه بر خوارج و ریشه كنی شرّ این فتنه است، اما در كمال تعجب، حضرت به توصیف فتنه‌ی بنی‌امیه و بیان خصوصیات آن می‌پردازند. نكته‌ای كه همین جا نقداً باید به آن پرداخت بصیرت و بصیرت بخشی امام(ع) در این اقدام است كه نمی‌گذارند دشمن اصلی به بوته‌ی فراموشی سپرده شود. در آینده خواهیم گفت كه از مهم‌ترین شاخصه‌های بصیرتی، شناخت دشمن است كه در شناخت شیوه‌های رفتاری‌اش تجلی پیدا می‌كند. دشمن جعلی تراشی از راه‌كارهای آنها در این زمینه محسوب می‌شود. بنابراین اصلی‌ترین دشمن برای حق‌طلبان، فتنه‌ی بنی‌امیه و هر حركتی است كه خصوصیات آن را داشته باشد.
مطهریِ شهید خصوصیات این فتنه را اینچنین بر می‌شمارد:
1) تقسیم شدن مردم به آقا و بنده (بنی امیه: مولا، مردم: برده)؛
2) فتنه‌ای فراگیر كه آتش آن بیشتر دامن‌گیر خواص و نخبگان می‌شود؛
3) هتك حریم الهی و دستورات اسلامی؛
4) مخالفت عملی و علنی با اسلام و مبارزه با محتویات آن، به گونه‌ای كه اسلام به صورت وارونه، بدون خاصیت و وحشتناك جلوه داده شود؛
5) مبارزه با شخصیت‌ها و الگوهای جامعه‌ی اسلامی (مانند لعن حضرت امیر(ع) )؛
استفاده‌ی ابزاری از مقدسات، ایجاد تفرقه، منزوی كردن مجاهدین و .... (كه در آینده به آن خواهیم پرداخت) را نیزبه این موارد اضافه كنید تا ملاحظه كنید چگونه این خصوصیات همچون قطعات یك پازل در كنار هم قرار گرفته و تشكیل یك "فتنه "ی تمام عیار می‌دهند. گاه بازیگران این صحنه (بی‌بصیرت‌ها) از ایفاگری نقش خود غافلند، اما شیطان خوب می‌داند چگونه این قطعات را كنار هم بچیند.
در آینده تلاش وسیع امویان برای پیاده كردن ارزش‌های جاهلی و برگرداندن نظام طاغوتی به جامعه‌ی اسلامی را ملاحظه خواهید كرد.
پیچیدگی و طبعاً خطر این گونه فتنه‌ها، به شدت كار را مشكل می‌كند و بدیهی است كسی كه به این موضوع آگاه، و اندكی نیز نسبت به دین و عاقبت خویش دلواپس باشد، كمتر زیر یوغ مقابله با آن می‌رود.
وقتی امیرمؤمنان از فتنه‌گری‌های برخی از اهل قبله و دوستان سابق خویش سخن می‌رانْد، مرد بصیرت‌جویی فرصت را غنیمت شمرد و پرسید: آیا درباره‌ی فتنه، از پیامبر6 چیزی پرسیده بودید؟ امام(ع) در جواب فرمود: وقتی آیه‌ی )الم * أحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ ( ، نازل شد، دریافتم كه این فتنه تا وقتی پیامبر6 در بین ماست، رخ نخواند داد. از همین، جویا شدم: این چه فتنه‌ای است كه خدا از آن خبر داده؟ پیامبر كمی درباره‌ی آن صحبت می‌كند و علی(ع) كه شاید متوجه سختی موضوع می‌شود، به یاد مژده‌ی شهادت -كه پیامبر پس از جنگ احد به او داده بود- می‌افتد و دوباره سراغ آن را می‌گیرد! پیامبر، مشخاص مقابله با فتنه را بیان می‌كند تا ضمن آنكه قدری از سختی كار بكاهد، به وصی خود كه روزی قرار است معلم و راهنمای امت باشد، فتنه شناسی و شیوه‌ی رویارویی با آن را بیاموزد؛
"یَا عَلِیُّ! إِنَّ الْقَوْمَ سَیُفْتَنُونَ "؛ ای علی، این قوم به زودی آزمایش می‌شوند.
1. بِأَمْوَالِهِمْ؛ به اموالشان.
2. وَ یَمُنُّونَ بِدِینِهِمْ عَلَى رَبِّهِمْ وَ یَتَمَنَّوْنَ رَحْمَتَهُ وَ یَأْمَنُونَ سَطْوَتَهُ؛ و بابت دینداری خود، بر خدا منت می‌نهند ! و با این حال، انتظار رحمت او را دارند و از خشمش نیز آسوده‎خاطرند.
وَ یَسْتَحِلُّونَ حَرَامَهُ بِالشُّبُهَاتِ الْكَاذِبَةِ وَ الْأَهْوَاءِ السَّاهِیَةِ؛ با پراكندن شبهه‌های دروغ و هواهای غافلانه، كه به این وسیله، حرام خدا را حلال می‌كنند.
3. فَیَسْتَحِلُّونَ الْخَمْرَ بِالنَّبِیذِ؛ از این رو "شراب "را به نام "آب انگور " می‌نوشند.
4. وَ السُّحْتَ بِالْهَدِیَّةِ؛ "رشوه " را "هدیه " می‌خوانند.
5. وَ الرِّبَا بِالْبَیْعِ "؛ و "ربا " را به اسم "خرید و فروش " می‌خورند!
در این هنگام، علی(ع) از رسول خدا6 می‌پرسد كه چگونه با آن‌ها معامله كند؛ مرتد یا فتنه گر؟ و پاسخ می‌شنود: فتنه‌گر.
با دقت در این گزاره كه راهبرد اساسی در مواجهه با فتنه محسوب می‌شود، می‌توان دریافت كه فتنه گونه‌های مختلفی به خود می‌گیرد؛ گاه اقتصادی است و گاه اعتقادی. زمانی اجتماعی است و دیگربار سیاسی. مهم نیست كه "كِی، كدام رخ می‌دهد؟ "، بلكه باید دانست، فتنه همیشه وجود دارد و اتفاقاً روزبه‌روز سخت‌تر و پیچیده‌تر می‌شود.

منبع: كتاب بصیرت در نهج البلاغه - محمد قربانی مقدم



نوع مطلب :
برچسب ها : بصیرت، بصیرت در نهج البلاغه،





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی