تبلیغات
موج - خاطره چادری شدن من:برخورد درست همسرم
 
موج
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم ...موجیم که آسودگی ما عدم ماست
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محسن
نویسندگان

من تا 18 سالگی در شیراز زندگی میکردم و تا اون موقع مانتویی بودم. چادر رو دوست داشتم اما چون دوستام و هم سن و سالهای من توی فامیل همه مانتویی بودن ترجیح میدادم مثل اونها باشم...!!!

مادر و پدرم اصالتشون مال یه شهر دیگه بود؛ یه شهر کوچیک و مذهبی که همه ی اهالی اون چادر میپوشیدن. هروقت به دیدن فامیلهامون به اون شهر میرفتیم مجبور بودم چادر سر کنم! اصلا هم بلد نبودم چادر رو درست بگیرمش و بپوشم...!

اون موقع ها فقط و فقط به اجبار چادر میکردم سرم، فقط برای اینکه تو اون شهر انگشت نما نباشم و همه چپ چپ نگاهم نکنن، خودمو کردم همرنگ جماعت.

تا اینکه با یکی از فامیلهامون که ساکن همون شهر بود نامزد کردم...

همسرم چادر خیلی دوست داشت و من به خاطر اون با شور و شوق بیشتری چادر سر میکردم...

موقعی که نامزدم میومد شیراز و دوتایی می رفتیم شاهچراغ وقتی من چادر سر میکردم رو به روم می ایستاد و می گفت مثل فرشته ها شدی، کاش همیشه بریم شاهچراغ تا من تو رو توی چادر ببینم...!

سال 88 به خاطر موقعیت کاری که برای پدرم پیش آمد به همون شهر نقل مکان کردیم این بار به اجبار نبود که چادر سرم می کردم با شور و اشتیاق چادر میپوشیدم و اونو دوست داشتم...

رفته رفته به چادرم وابسته تر شدم و سعی میکردم حجابم کامل باشه و شان و منزلت آن رو حفظ کنم، نه مثل بعضی از اون همشهری ها که فقط به اجبار اینکه تو یه شهر مذهبی هستن چادر میپوشن و حجابشون علیرغم چادر داشتن کامل نیست!

از وقتی چادری شدم قران خوندنم بیشتر شد، تا جایی که بتونم میرم مسجد و نمازمو جماعت میخونم و در کنار اینها اخلاق و رفتارم هم بهتر شد...!

همسرم عاشق ولایت و رهبریه، اما من اون موقع ها چون از چادر دور بودم و توی یه فضای دیگه بودم از روحیاتش هم دور بودم...!

با چادری شدنم همه ی اینها رو به دست آوردم! عاشق رهبری و ولایت شدم و سعی میکنم جوری گام بردارم که آقا امام زمانم منو توی گروه یارانش قرار بده...

من همه ی اینها رو مدیون برخورد درست همسرم هستم، هیچوقت منو اجبار به چادری بودن نکرد، اما من میدونستم که چقدر چادر رو دوست داره، شاید اگه چادر سر کردن رو به من تحمیل کرده بود من از چادر متنفر و منزجر میشدم، اما او با مهربونی منو به این راه کشوند!

البته بالاتر از دوست داشتن همسرم چیزی که برام مهمه اینه که خداوند و حضرت زهرا و باقی ائمه این نوع حجاب رو دوست دارن و برای رضای اونها همیشه حجابم رو حفظ میکنم....

و همیشه خدا رو شکر می کنم که یک اتفاق باعث شد من هم چادری شوم.

زهرا ن.

منبع:وبلاگ من و چادرم خاطره ها



نوع مطلب :
برچسب ها : خاطره، داستان، داستان کوتاه، حجاب، وبلاگ موج، موج، www.movj.mihanblog.com،





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی